يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

194

سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )

درد مىكند . به كالسكه نشسته آمديم . ناظر بلد ما بود . چند دفعه شاه عبد العظيم را دور كرديم تا به منزل رسيديم . دو ساعت به غروب مانده ما كه وارد منزل شديم حاجى خان رفت شهر . اگر چه منزل ما خيلى عالى و پاكيزه ، و اطاقها نيمه‌فرش كرده ، كرسى گذاشته [ است ] و همه اسبابى به قاعده دارد ، امّا وقت بهار و تابستان خوب است . براى حالا خيلى سرد است . فردا بايد حمام مىرفتيم ، چون پروين الدوله وعده داده صبح بيايد موقوف شد . نيم ساعت به غروب مانده رفتيم زيارت . از منزل ما تا حرم نه بسيار دور است و نه نزديك . چون وقت غروب بود صحن و حرم خلوت بود . داخل حرم شدم . جاى همه عزيزان خالى ، الهى در جهان خالى نباشد . همه را دعا كردم و نايب الزياره شدم . به سر قبر شاه شهيد رفته خيلى گريه كردم . چشم آدم كه مىافتد بىاختيار دلش كباب مىشود . روى مرقد اطلس مشكى كشيده‌اند سه عدد لوح خاتم با سه عدد جعبهء خاتم كه تويش قرآن مىگذارند در بالاى سر روى مرقد گذاشته‌اند . از گلدانهاى چينى اعلى و جار و چهل چراغ و لاله جور به جور بقدرى گذاشته‌اند كه جاى خالى نمانده . عكسش را با قلم كشيده خيلى بزرگ و بسيار شبيه است . آدم بىاختيار خجالت مىكشد . سنگ روى مرقد را هنوز نگذاشته‌اند . گفتند سه سال است سنگتراش كار مىكند هنوز تمام نشده است . خلاصه اخلاص خوانده بيرون شدم آمدم منزل . بعد از نماز با يخدانها كار داشتم . رفتم پائين بعضى اسباب كه لازم بود آوردم . شام خورده در ساعت پنج خوابيدم . من در زير كرسى خوابيدم . تركان بىبى هم در پهلو . جامان خيلى گرم بود . امّا بيچاره دخترها از سرما شكايت مىكردند . پنجشنبه 27 رمضان امروز پنجشنبه بيست و هفتم صبح دو ساعت بعد از دسته برخاسته براى آمدن سركار پروين الدوله حاضر شديم ، پنج به غروب مانده آمد . با خواجه و دو نفر كلفت تا دم در اطاق رفتم . همديگر را بغل كرده بوسيديم . آمد اوطاق احوالپرسى و خوش آمد برآمد كرديم . قدرى نشسته از خستگى درآمد . گفتم آمدند چادر برداشتند . بعضى صحبتهاى متفرقه شد . خيلى شكايت از مفارقت . . . مهر السلطنه مىكرد كه چگونه طاقت بيارم . بارى يك